تبليغاتX
من خودم مریم






















من خودم مریم

روزگار غریبیست نازنین

 

 

 

 

زيبا ترين دريا
آنست كه هنوز نرفته ايم
زيباترين كودك
هنوز بزرگ نشده است
زيباترين روزهايمان
آنست كه

هنوززندگي نكرده ايم

 و زيباترين كلامي كه
مي خواستم بگويمت
كلامِي است كه نگفته ام هنوز

 

 

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

 

چون سیب رسیده ای

رها شده در رویا با رود می روم

کاش شاخه ای که از آب میگیرم

دست تو باشد

 

 

نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

 

 دیدار اول

 پایانِ قصه بود

 باقی‌ش هرچه هست - هرچه بود

 ادامه‌ی راهی‌ست که رفته‌ایم - که می‌رویم...

 مقصد؟ هرچه پیش آید خوش آید! نرسیدن! تمام نشدن!...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

 

من می روم وتو

تمام سال های بودنت رابه من فکرمی کنی!"

 

 

نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

 

هرروز

درخیابان های شلوغ

میان بوق های مکرر

پرده ی سکوت راپاره می کنی.

درخلوت اما،

تابرایت ازعشق می گویم

انگشت برلب می گذاری که: هیس س س!

 

 

نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

 

مادر گفته بود رقص حرام است؛ نیاموختم

اما حالا هرشب

با وُدکا و خیالِ تو می‌رقصم.

ببین چه حرام در حرامی ساخته‌ای از من!

 

 

نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط مریم| |

 
 
 
زمستان را که آفرید

به فکر آدم‌های تنها

و تنهایی آدم‌ها نبود!!

 

 

 



نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط مریم| |

 

 

زن که باشی
درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛
در باره‌ی لبخندت
که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی
درباره‌ی زیبایی‌ات
............که دست خودت نبوده و نیست
درباره‌ی تارهای مویت
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها
از روسری بیرون ریخته‌اند
درباره‌ی روحت، جسمت
درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت می‌کنند
تو نترس و زن بمان
احمق‌ها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانه‌های شهر
که اگر بترسی
رفته رفته
زنِ مردنما می‌شوی

 

 

نوشته شده در شنبه 3 دی1390ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط مریم| |

Design By : mihanfa.ir